من دارم بزرگ می شم
به سراغ من اگر میایید،پشت هیچستانم (سهراب سپهری)
من لاله ام و سپاس گذارم که به وب نوشتم سر زدین
لطفا پس از خوندن مطالبم نظرتونو در موردش بگین
اگه دوس داشتین منو با " من دارم بزرگ می شم " بلینکین و بهم بگین با چی لینکتون کنم
برقرار و سبز باشید
باری من و تو بی گناهیم، پس بی گمان این کار کار چهارم شخص مجهول است! ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می/طامات تا به چند و خرافات تا به کی؟(اگه نمیشه برای استفاده از این شعر از خواجه اجازه گرفت حداقل میشه گفت شعر از کیه و از کجا اومده) اما مسائلی که پروین رو آزار می داد، مسائلی که پروین ازشون میگفت، چیز هایی که از دیدگاهش باید تغییر می کردن هنوز هم وجود دارند شور بختانه ما- زنانی که در واپسین دهه از قرن 13 خورشیدی روزگار می گذرانیم- و پروین که سال ها دورتر می زیست دغدغه های مشترک داریم هنوز هم باور ها و دیدگاه های پوسیده و نادرست در جامعه وجود دارن و منسوخ نشدن هنوز هم زن ها باید برای بدست اوردن حقوقشون بجنگن، هنوز هم باید با ایده ال هایی که سخت تو جامعه رخنه کرده مبارزه کنن، هنوز هم شاهد پایمال شدن استعداد ها- و گاهی اوقات شخصیت زن- در جریان اجتماعی شدن هستیم هنوز هم زنانی هستند که با رفتار و پندارشون به نابرابری ها دامن میزنن، زنانی که یکی از دلایل توهین هایی که بهشون میشه، خودشونن، زن هایی که حتی افکار و عقاید مردسالارانه است، زن هایی که نمی خوان برای استقلال و متکی به نفس بودنشون بکوشونن، زنانی که با رفتار های عجیب و غربشون دید بدی نسبت به کل زنان جامعه به وجود میارن، زنانی که .... . . . حرف پروین شاید از دل جامعه ی خودش برخاسته باشه اما از اون زمان تا حالا تغییر زیادی رخ نداده، هنوز هم مردم از واقعیت فراری ان (برای حل یک مشکل گام نخست اینه که بپذیریم مشکلی وجود داره....)
کسي اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين دردهاي باورنکردني را جزو اتفاقات و پيش آمدهاي نادر و عجيب بشمارند و اگر کسي بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خودشان سعي مي کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقي بکنند -زيرا بشر هنوز چاره و دوائي برايش پيدا نکرده و تنها داروي آن فراموشي بتوسط شراب و خواب مصنوعي بوسيله افيون و مواد مخدره است- ولي افسوس که تاثير اين گونه دارو ها موقت است و بجا ي تسکين پس از مدتي بر شدت درد ميافزايد (زنده یاد صادق هدایت) که کوچک بیابم خودم را نه آقدر کوچک که خود را بزرگ.... گریز از میانمایگی آرزویی بزرگ است؟ (زنده یاد قیصر امین پور) بالاخره تعطیلات هم به پایان رسید! امسال اولین سالیه که دلم نگرفته اولین سالیه که به خاطر دوباره مدرسه رفتن غصه دار نیستم با اینکه اصلا این یه مدت درس نخوندم، با اینکه کلی امتحان دارم که برای هیچ کدومشون آماده نیستم، با اینکه تمرین های عربی فردام رو ننوشتم! من چه سبزم امروز ، و چه اندازه تنم هشیار است، نکند اندوهی رسد از پس کوه از این به بعد کمتر می تونم بیام نت! دلم برای همتون تنگ میشه خصوصا برای داداش ساسان و مسافر کوچولوی عزیز! و
من بیدارم
با توجه به ساختار ذهنی و فرایافتی که من از زندگی دارم، هیچ وقت نمی تونم با اطمینان این جمله رو بیان کنم
شاید کل زندگی ت یه خواب باشه و یه روزی از خواب بیدار شی و ببینی یه موجود دیگه ای، در یه دنیای دیگه!
و یا شکل قابل لمس ترش؛
به نظرتون کسی که نمی تونه ببینه( واقعیت ها،زیبایی ها و زشتی های زندگی رو)) و نمی تونه بشنوه و حتی فکر کنه، بیداره؟
آره، این از شکل بیدار نبودن( نمی گم خواب، چون خواب مهم نیست بیدار نبودن- که واضح ترین نتیجه ی خوابه- مهمه) بیشتر از خیلی چیزا می ترسم اما اگه تعریفمون از بیداری رو به عدم استراحت مغز، باز بودن چشم و فعال بودن بدن محدود کنیم خب دراینصورت من بیدارم! (به خاطر اینکه بقیه حرفام زیاد با این بخش از نوشته هام مرتبط نیست ادامه حرفام رو تو ادامه ی مطلب بجویید!) و زشت تر از آنکه دلم بر آن بلرزد. هستی تهی تر از آن که به دست آوردنی مرا زبون سازد و من تهیدست تر از آن که از « دست دادنی» مرا بترساند! (دکتر علی شریعتی) پ.ن(2):اهنگ وبمو خیلی دوست دارم! وقتی که دیگر او را نداشتم احساس کردم که او را داشته ام! وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم، وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم، وقتی او تمام کرد من شروع کردم، وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن، مثل تنها زندگی کردن است، مثل تنها مردن است. (دکتر علی شریعتی) پ.ن:ما متوجه خواهیم شد که محکم ترین و تعصب آمیز ترین باور های ما آن هایی هستند که کم ترین دلیل برای درستی شان در دست است «برتراند راسل» نوروز باستانی خجسته باد بسیار شادم که از جشن ها و رسوم باشکوهمون نورزو برامون مونده و امروز ما بهاری رو جشن می گیریم که سال ها قبل مردمان نیک سرشتی (که هممون بزرگی و فرهنگشون رو می ستاییم) برای فرا رسیدنش شادمانی کردن امیدوارم همیشه سربلند، شادکام و پیروز باشید هستی و فرهنگمان بر خاک رفت کاوه و آرش همانجا خاک شد پهلوان کشورم عباس شد جای کوروش را علی آمد گرفت
کل آن آتشکده آتش گرفت
رستم و سهراب ها گل می کنیم تازی ناموس خود بت می کنیم
نقش رستم، تخت جمشید خاک شد کربلا و کاظمین آباد شد رسم زردشت را اگر دانی که چیست
عید ما جشن غدیر و فطر نیست
ای عزیزان جملگی همت کنیم سنت اعراب خاکستر کنیم
برگرفته از http://www.alborzihaa.ir جدایی نادر از سیمین با بردن جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی کلکسیون جوایزشو تکمیل کرد بالاخره یه فیلم ایرانی هم تونست اسکار بگیره، باورتون میشه؟ این فیلم واقعا یه شاهکار بود و لیاقت همه ی این جایزه ها رو داشت و الانم که با گرفتن اسکار کلکسیون جایزه هاش کامل شد خیلی خیلی خوشحالم! از اینکه کسانی مثل اصغر فرهادی نماینده ی فرهنگی ایران عزیز تو گردهمایی های بین المللی و جشنواره های معتبرن! این پیروزی رو به همه ی ایرانی های عزیز تبریک میگم و به همه ی دست اندرکاران فیلم جدایی نادر از سیمین خسته نباشید میگم که واقعا گل کاشتن! به امید روز های بهتر و شادی های این چنینی! در این لحظه ایرانیان بسیاری در سرتاسر جهان در حال تماشای ما هستند. و من میتوانم تصور کنم که بسیار خوشحالاند. آنها خوشحالند نه فقط به خاطر یک جایزهٔ مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. بلکه به این خاطر که در زمانی که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچهٔ باشکوه فرهنگش به زبان میآید. فرهنگی غنی و کهن که زیر غبار سنگین سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم میکنم. مردمی که به همهٔ فرهنگها و تمدنها احترام میگذارند و از دشمنی کردن و کینه ورزیدن بیزارند.
( بخشی از سخنان اصغر فرهادی در هنگام دریافت جایزه)
با به پایان
رسیدن امتحانات ، من دوباره بازگشتم با کوله باری
از غم ها ، درد ها ، رنج ها و اندوه ها امروز چیز
جدیدی یاد گرفتم : امتحانات و
لحظات سخت زندگی به پایان می رسند، روز های خوب و
بد از پی هم میگذرند و این همیشه
این منم که باز می مانم مانند بیماری
که درد می کشد، مانند پنجره ی
خانه ای در کویر. من برگشتم با تمام حرف
های نگفته ای که برای گفتنشان ازادی و امنیت لازم ندارم با حرف هایی
که برای نگفتم دارم ( دکتر شریعتی : حرف ها یی است برای نگفتن و ارزش عمیق هر کس
به حرف هایی است که برای نگفتن دارد) همه ی این
جملات برای این است که شما بفهمید من دوباره هستم چند روز قبل
یه متن قشنگ خوندم باعث شد یه حس خاص بهم دست بده ، حسی که در کلمات نمی گنجه دوست دارم شما
رو هم تو این حس عجیب شریک کنم ( البته میدونم ممکنه حس من با شما متفاوت باشه
شاید اصلا این متن به نظرتون بی معنی بیاد (تاثیر هر سخنی تنها به اندازه ی نیرویی
که در کلمات و عباراتش دارد نیست ، به انچه مخاطب در دل و روح خود دارد نیز مربوط
می شود " دکتر شریعتی ")) چه اسان عشق
را به چیزی نمی گیرند، ان را به هر قیمتی می فروشند، ان را هیچ کس
ارج نمی نهد. چه می گویم؟
چه پست مردمی هستند! دوست داشتن را جنایت می شمارند! کینه مجاز
است، چاپلوسی مجاز است، دزدی و دروغ رایج است، پول پرستی زشت
نیست، هوس بازی ها و عیاشی های متعفن و کثیف معمول است،
حق کشی ازاد است، پستی و زبونی و ذلت و تقلب و تظاهر
و دشمنی و چرب زبانی و مصلحت اندیشی ازاد است،
مشروع است. اما عشق را
کسی نمی بخشد، دوست
داشتن را کسی تحمل نمی کند!... یلدا مبارک!!! براتون شعر کوچه ی فریدون مشیری رو گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد خب چرا منتظرین برین به ادامه ی مطلب!! سلام خوبین؟! نمردیمو یه پست خدا گرایانه هم گذاشتیم!!!! ولی قبلش چند تا چیز هست که میخوام بگم: 16.1 اذر رو به همه ی دانشجو ها ی عزیز تبریک میگم(البته بجز دانشجو های بی فکر دد منش و غیر عزیزی (اینم از اون واژه های خاصه و از نظر معنایی در مقابل عزیز قرار میگیره!!!!) که به سفارت انگلستان حمله کردن و .....!) 2. خوشحالم که ما دانش اموزا 3 روز دیگه هم تعطیلیم(امید وارم با تعطیلاتتون حال کنین!!!)( اونایی هم که تعطیل نیستن سوز به دلشون 3.یه خبر درد ناک : دستمان سوخت ( وقتی داشتیم مویمان را اتو می کردیم تا مگر اندکی از حالت موجی بیرون امده به مو های صاف ماننده شود دستمان را سوزاندیم!!!) خب دیگه تموم شد حالا میتونین برین به ادامه ی مطلب و پست خدا پسندانه ای رو که گذاشتم مشاهده کنین!! شرق غمگین اینجا کویر زیاد دارد.اینجا که باران کم می بارد.اینجا که سیاه رنگ چشم و گیسو و بخت مردمانش است. اینجا که مردم روی زمین می نشینند و می خورند و می خوابند. درست همین جا. اینجا تقویم مرثیه نامه است. اینجا گذشته و حال و اینده تفاوتی با هم ندارد. اینجا خانه ها را پشت به نور می سازند. اینجا خیلی وقت ها ماه پشت ابر می ماند. اینجا مرده ها احترام زیادی دارند. اینجا حرف زیادی نباید زد. اینجا بر دارها هم قالی سوار می کنند هم انسان. اینجا مردم منتظر بهانه اند تا گریه کنند. اینجا قصه می نویسند تا مردم با خواندنش خوابشان ببرد. اینجا مرغ اگر تخم نگذارد به درد نمی خورد.ابنجا خروس هر غلطی دلش بخواهد میکند. اینجا معجزه زیاد اتفاق می افتد. اینجا شاعر زیاد دارد. اینجا افتاب دست از سر ما بر نمی دارد. اینجا شب ها هوا خیلی سرد می شود. بر گرفته از "شرق غمگین" نوشته علی توکلی پ.ن-۱ـ:این فقط ۱ داستان یا متن نیست لطفا بهش فکر کنین! پ.ن-۲-:نظر یادتون نره پ.ن -۳-(برای افرادی که قبلا به وبم سر زدن):وبم بهتر شده یا بدتر...؟(متوجه هستین که ۱ سری تغییرات دادم!!!؟)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

او نیز تقصیری ندارد![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روز های اندوه و شادی می گذرند،
مانند پرنده ای که اجتماع قفس هایی سربین به دورش کشیده،![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
!!!!)![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |


